عجيب نيست كه تاريخ او موسوم به تاريخ بورگوس به زودي در فرانسه معروف شد و سرانجام‌ ژان گولن (چهاردهم ـ 2) آن را براي شارل پنجم فرزانه به فرانسه ترجمه كرد. فكر نمي‌كنم مطالعه‌ٴ تطبيقي اين متن‌هاي لاتيني‌، كاتالونيايي‌، كاستيلي و فرانسه تاكنون انجام گرفته باشد و در حال‌ حاضر، مجبوريم اين‌ها را به صورت يكجا در نظر بگيريم‌، بدون اين‌كه بتوانيم محاسن هريك را تعيين كنيم‌.
آثار دو مورخ‌، برخلاف اين تاريخ‌هاي رسمي‌، به خاطر برجستگي شخصيتشان درخور توجه بوده است‌، كه يكي كاستيلي و ديگري كاتالونيايي بود. اولي شاه‌زاده‌اي بود به نام‌ دون خوان مانوئل و برجسته‌ترين مورخ اسپانيايي عصر خود به شمار مي‌رفت‌. او سنت‌ آلفونسوي فرزانه (سيزدهم ـ 2) را دنبال كرد، با آداب و ادبيات مسلمانان به خوبي آشنا شد و تحت تأثير رامون لول (سيزدهم ـ 2) و پيشينيان كاستيلي او قرار گرفت‌. اثر تاريخي او يك‌ خلاصه‌ٴ وقايع تاريخي است‌. معاصر كاتالونيايي او رامون مونتانر هرچند به عنوان نويسنده كم‌تر معروف است‌؛ در مقام مورخ اهميت بسيار بيشتري دارد. تاريخ او كه تا حدود زيادي شرح حال‌ خود نويسنده است‌، از مآخذ بنيادي براي مطالعه‌ٴ كارهاي تقريباً باورنكردني اردوي كاتالان در خاور نزديك به‌شمار مي‌رود.1 او خود به عنوان سرباز، مدير و سياست‌پيشه سهم به سزايي در آن كام‌يابي‌ها داشت‌، ولي گزارشش بيش از حد انتظار عاري از تعصب است‌؛ در آن مقدار زيادي‌ اعتدال و طنز ديده مي‌شود و به صورت زيبايي نوشته شده است‌. در ميان وقايع‌نامه‌هاي‌ كاتالونيايي كه هيماي فاتح (سيزدهم ـ 2)، برنات دسكلوت (سيزدهم ـ 2)، مونتانر و پدروي‌ آداب‌دان (چهاردهم ـ 2) نوشته‌اند، شايد اثر مونتانر تحسين برانگيزتر باشد و يكي از قله‌هاي‌ تاريخ‌نگاري مسيحي در سده‌هاي ميانه به شمار رود.
3. فرانسه‌.
گيوم نانژي (سيزدهم ـ 2) تاريخ فرانسه را به لاتيني تأليف كرد و افراد ديگري‌ تكمله‌هايي بر آن تا سال 1303 و 21340 نوشتند و تحت عنوان تاريخ بزرگ فرانسه يا تاريخ سن


1. Gustave Schlumberger: Le sceau de la compagnie des routiers catalans a Gallipoli 1305 (Academie des inscriptions, Comptes rendus, 1925, p. 131-37). Antonio Rubio i Lluch: La poblacio de la Grecia catalana on el XIVe segle ( 60 p., lnstitut (d'estudis catalans, Memoires de la seccio historico 4, Barcelone 1933).

2.تاريخ ژان دو وِنِـت (چهاردهم ـ 2) واقعاً ذيل آن نيست‌، بلكه داراي روح كاملاً متفاوتي است‌.